و امان از این ویروس شیرخواران
تا مامانی خواست ما رو تبدیل به پهلوون آرتین بکنه ،مثل اینکه این ویروس خبر دار شد و خلاصه نگذاشت ما بشیم قویترین پسرکوچولوهای جهان!
درست 1 روز بعد از واکسن 1 سالگی،من دوباره تب کردم و همون وضعیت شب تولد تکرار شد!
البته میدونید که واکسن 1 سالگی یا همون MMR تب نداره.
خلاصه من به همراه مامان زهره و بابا مجید دیروز یعنی 3شنبه 23 خرداد91 راهی مطب خانوم دکتر شدیم،دکتر گفت عین دفعه قبلی هیچی چی نیست فقط چون یه مقدار گلوم قرمزه و ممکنه باعث شه خوب نتونم غذا بخورم،بهتره که آنتی بیتیک بخورم
و ماجرایی شد این آنتی بیوتیک !از اونجایی که خارجی بود و مثل طلا نایاب ،به کمک مامان بدری جونم و البته دوستشون در شهریار که داروخانه داره، باباب مجید این دارو رو از یه داروخانه در شهرک غرب تهیه کرد
وجالب اینه که دکتر داروخانه یه جورایی بابا رفیق شد و اون هم از نوع فابریکش:)
چون خود آقای دکتر که حدودا 5 سالی از بابایی بزرگتر هست،از بچگی مریض خانوم دکتر بوده.


و امان از این ویروس شیرخواران 